امروزم با پسرم
امروز برنامه ی عموپورنگ و کامل دیدی و کلی شادی کردی...
امروز ناخن گیرتو در آوردی و دیدم داری خودت ادای ناخن گرفتن درمیاری...منم تونستم به راحتی ناخنهای پاتو بگیرم...
امروز فین گیرتو آوردی و به سمت بینیت بردی...
امروز یه لیوان شکوندی... این لیوان از جهاز بابا بود که روشم یه برچسب به یادموندنی داشت... صد تیکه شد... فدای سرت گلم... با اینکه سریع اقدام کردم زیر شست پات کمی خون اومد که محل بریدگی معلوم نشد..
امروز با بابامحسن موهاتو کوتاه کردیم... من دلم نمیخواست خیلی بامزه شده بودی...ولی به قول بابا که راست هم میگفت نامنظم بنظر می رسیدی... بعد از آرایشگاه مامان و بابا،با مامان رفتی حموم آب بازی...
امروز بعد از دو روز دوری از اسباب بازیهای اتاقت کلی بازی کردی... می گم ابوالفضل پتکوپتکو، میدوی میری اسبتو میاری، بعد خودت سوارش میشی و باهم بازی میکنیم...
امروز یه چهل دقیقه ای مجبورم کردی با سه چرخه کل خونه رو بگردیم...
امروز با اشتیاق خاصی از سیب زمینی سرخ کرده استقبال کردی...
و اما امشب، در لیوان قورباغه ای که خیلی دوست داشتنی بود توسط شما شوت شد تو دستشویی و بابای طفلی کلی کلنجار رفت که درش بیاره... و این هم آخر شب و آخر امــــــــــــــــــــــــــــــــــروز...


امروزم با پسرم
